ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
45
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
طبقهء كيانيان هم از روايت بهرام مؤبد پادشاهى كيقباد صد سال بود و بديگر روايت صد و بيست و شش سال گويند ، چون زال ، رستم را بفرستاد و او را از كوه همدان بدر رى آورد ، بر تخت نشاندند ، و با افراسياب حرب كرد ، و نخستين حرب رستم سوار اين بودست ، و افراسياب را از پشت اسب برداشت تا از غلبهء تركان كمرش شكسته [ 1 ] شد ، و بيفتاد ، و در ميان سواران گريخت و بهزيمت رفت ، از آن پس با پشنك پدر افراسياب صلح كرد ، بعد ازين كيقباد را با عبد الشّمس ملك عرب و حمير آل قحطان حرب افتاد ، و بر آخر صلح كردند ، و باز به زمين هياطله رفت از آن روى جيحون ، و با ويسه او را حرب افتاد ، كه درين وقت افراسياب بروم بود بحرب ، و كيقباد فيروزى يافت ( 30 - آ ) بر كنار جيحون شهرى بنا كرد قباديان خوانند ، و اكنون قواديان خوانند ، و اندر ناحيه اصفهان بسيارى آبادانى كرد ، و ديهها ساخت ، و آن را استانبربونارت كواد [ 2 ] نام كردند بر زبان فهلوى ، و هنوز بجايست ، و بديگر نام قم رود خوانند ، و به زمين فارس بمرد بمرك . پادشاهى كيكاوس صد و پنجاه سال بود بروايتى صد و شصت سال گويند ، و ببلخ نشست ، اوّل زيرا كه پدرش آنجا بسيار بودى ، پس به پارس دار الملك ساخت ، و بمازندران رفت ، و گرفتار شد آنجا با بزرگان عجم ، تا رستم برفت تنها بعد از حالهاى بسيار ، و كشتن سپيد ديو ، و شاه مازندران را ،
--> [ ( 1 ) ] ظ : لغتى از گسسته [ ( 2 ) ] حمزه : و كانت اصفهان مكورة على كورة واحدة مثل الرى فزاد فيها كيقباد كورة اخرى و سماها : استان ايرانوثارث كواد ، و هى الكورة التى فيها الرساتيق المجوزة الى عمل قم فى ايام الرشيد ( تاريخ سنى ملوك الارض . برلن . ص 26 ) كذا ترجمة السنى : ( استان ايرانوثارث كواذ ) پاورقى روزنامهء علمى ( نمره 16 ص 4 چاپ طهران 1294 ) و ظ : استان ابرنو و تارت كواد ، باشد و به پهلوى يعنى : ولايت تازه آباد كردهء قباد بتازگى گذارد قباد . چه استان بمعنى ولايت و ابرنو يعنى بنوى و وتارث يعنى گزارد و انجام داد و كواد بمعنى قباد است و حاصل معنى .